السيد حامد النقوي

481

عبقات الأنوار في إمامة الأئمة الأطهار ( فارسي )

خلق بود نيز ممكنست بلكه انتشار به اين ذريعهء متينه بنهج كامل اكمل متصور مىشود بخلاف علما و قرا از اصحاب زيرا كه در اصحاب معهودين جناب رسالت‌مآب صلّى اللَّه عليه و آله و سلم اگر بالفرض علماء و قراء موجود هم باشند معصوم نخواهند بود و اعلميت و افضليت ازيشان بمراحل قاصيه دورست و نصب جناب احديت يا جناب رسالت‌مآب صلّى اللَّه عليه و آله و سلم ايشان را بر منصب امامت اظهر بطلانا و اوضح فسادا مىباشد پس اگر ايشان نشر علم نمايند و روايت قرآن هم كنند احدى قول ايشان را مثل قول خليفهء معصوم منصوب منصوص من اللَّه و الرسول ص معتبر نخواهد دانست دوم آنكه اگر براى روايت قرآن از جناب رسالت‌مآب صلّى اللَّه عليه و آله و سلم خليفه كه بصفات مذكوره متصف باشد منصوب نشود پس لابدست كه روات آن اهل تواتر بوده باشند و ان لم يكونوا من العدول نه آنكه معدودى چند راوى آن باشند و اصحابى كه شاه ولى اللَّه مىخواهد ايشان را راوى قرآن از آن حضرت صلعم قرار دهد و ذكرشان درين عبارت آورده هرگز عدوا به حد تواتر نمىرسند پس چگونه مىتوان گفت نه ايشان براى اين مطلب مهم كافى و وافى بودند كمال تعجبست كه شاه ولى اللَّه با وصفى كه زلّه ربا و خوشه‌چين ابن تيميه است و راه نصب و عدوان را بدلالت او مىسپرد چرا درين مقام كلام نافرجام او را كه در جواب حديث مدينة العلم تفوه نموده نديده و از چه رو انحراف و انصراف از ان ورزيده حال آنكه امام و شيخ الاسلام او كما سمعت سابقا در منهاج بنداى جهورى جار مىزند و لهذا اتفق المسلمون على انه لا يجوز ان يكون المبلغ عنه العلم واحدا بل يجب ان يكون المبلغون اهل التواتر الذين يحصل العلم بخبرهم للغائب و خبر الواحد لا يفيد العلم الا بقرائن و تلك قد تكون منتفية او خفية عن اكثر الناس فلا يحصل لهم العلم بالقرآن و السنن المتواترة بالجمله روايت كردن چند نفر براى قرآن از جناب رسالت‌مآب صلّى اللَّه عليه و آله و سلم هرگز براى انتشار دين در آفاق كفايت نمىكند و بلا ريب و شك يا براى آن خليفه معصوم مىبايد يا اهل تواتر پس تقريرى كه شاه ولى اللَّه درين مقام متفوه به آن شده به هيچ وجه درست نيست سوم آنكه ادعاى اين معنى كه خداوند عالم بر زبان آن حضرت صلعم فضائل جماعت از صحابه جارى ساخت تا حث باشد بر اخذ علم و قرآن ازيشان دعواى واضح البطلانست و منافى آنست آيات و احاديث عديده متكاثره كه از ان انحصار حكم اخذ علم و حكمت و قرآن از اهل بيت عليهم السّلام ثابت و محقق گرديده مثل آيهء كُونُوا مَعَ الصَّادِقِينَ و آيهء وَ اعْتَصِمُوا بِحَبْلِ اللَّهِ جَمِيعاً و آيهء وَ أْتُوا الْبُيُوتَ مِنْ أَبْوابِها و حديث باب حطه و حديث ثقلين و حديث مدينة العلم و حديث على مع القرآن و القرآن مع على و ما يماثل ذلك پس چگونه مىتوان گفت كه جناب رسالت‌مآب صلّى اللَّه عليه و آله و سلم با وصف اين احكام عليم و خبير و با وصف اين ارشادات خود على وجه التكرير منافى و مناقض آن به عمل آورده و بعد از آنكه اصحاب خود را